
امروز که سومین لوح را می نویسم دختر شکارچی دوم قبیله روی یک تخته سنگ نشسته و دارد یک قورباغه آبدار را که تازه از زیر یخ های غار پیدا کرده است را گاز می زند. من تا به حال قورباغه زنده ندیده ام ولی این نوع از قورباغه ها بسیار خوشمزه تر از قورباغه های زنده هستند چون گاهی می شود یخ را در میان گوشت ِ نرم آن حس کرد که خود به نوعی از آن چیزهاییست که توان توصیف آن را ندارم و در لوح هم قرار است این احساس را به صورت ِ یک انسان که نور از دهانش به بیرون می تابد نمایش دهم.
از وقتی که در داخل آن غار گرمم شد، این دختر را همراه خود به داخل غارهای سر راه می آورم و او معمولا جایی برای نگاه کردن به من پیدا می کند، او لال است، دلیل لال شدن اش داخل ِ غار رفتن بوده، چون داخل بعضی از غارها انواعی از غول ها زندگی می کنند و او هم دقیقا یکی از آنها را دیده و برای همیشه حرف زدن را فراموش کرده است، به خاطر همین هم من بسیار در وارد شدن به غارها احتیاط می کنم .
معمولا اگر سرم را پایین انداخته باشم و یک نفر در حال ِ نگاه کردن به من باشد به کارهایی دست می زنم که طرف مقابل مرا بامزه می خواند ولی به نظرم نه تنها بامزه نیست بلکه این ظالمانه ترین ظلمیست که هر موجودی می تواند در حق من روا کند یا شاید هم باید نوشت روا داشته باشد، به هرحال شاید هر دوشان را می نویسند ولی چون حالا احساس می کنم شما در حال نگاه کردن به من هستید به این کارهای عجیب دست می زنم وگرنه من یک موجود معمولی به نام سپاستین هستم که در دوران ماقبل تاریخ زندگی می کند و تنها وجه اشتراکش با دنیای چند هزار سال بعد تنها در نام سپاستین است که به اشتباه سباستین نوشته می شود، این نام با سباستینی که در چند هزار سال بعد باب می شود هیچ ارتباطی ندارد، سپاستین به معنای راه ِ خورشید است و به دلیل همزمان شدن ِ زمان حرکت از هیمالیا و به دنیا آمدن من این نام را بر من نهادند.
دختر شکاری قورباغه را تا آخر خورده و دارد مرا نگاه می کند و البته فقط در حضور او به کارهای عجیب و غریب دست نمی زنم، چرا که ما موجوداتی عجیب هستیم که در هر موقعیت رفتارهای خاص ِ خودمان را داریم، بعضی ها اعتماد به نفس مرا بالا می برند و من احساس می کنم می توانم صاحب خوبی برای آنها باشم و در حضور بعضی ها احساس ِ مالکیت به آن ها را دارم و این به نوبهء خود از قوانین احمقانه جهان است که راه حل آن دسته بندی کردن ِ احساسات است به نوعی که یکپارچه و معقول به نظر برسند.
----------------------------------------
لوح سوم، ارتفاعات کی ۲
امان از این عکس های انتخابی شما
پاسخ دادنحذفهی!!!
پاسخ دادنحذفرفتی یه 4راه اونورتر؟...
نخوندمت..
میام و می خونم..
ینی یه جوری نوشتی که آدم بشدت هوس قورباغه می کند..ینی میخام بگم فوق العاده نوشتی...
پاسخ دادنحذفتو سخن آخر قشنگ حس کردم حرف دلتو آوردی رو کاغذ!
پاسخ دادنحذفقورباغه را قورت بده...
پاسخ دادنحذفکم پیدایی رفیق؟؟؟؟